![]() |
![]() |
|
| " انجمن ادبی نوشهر " |
|
و خطّ خون غرقه ای که رفته تا به دورها صدای جیغ،دست و پا و مرگ هم به زور ها؟ تمام شد؟چه حیف ...من که تازه چرت نور زد دوباره زیر صندلی که تنگ عین گورها- ی جفت هم،سکوت ،شب ،همیشه زجر می کشی تو از صدای جیغ و مشت تو شرور ،حا- ل من وخیم... رفته یا صدای پا به گوش من که مرگ ضجّه می کشد به خون شب سمورها و دست و پای بی ثمر که غرق فیلم له شدی نفس نقس نفس بزن به زورها "به زورها" و مرد که نشسته بین قبرهای مه زده و زن که مه تنیده سرد و بی عبور ،حا- صلی ندارد و تو تیره دست و پات هم تمام شد و قبر...تو نشسته بین مورها و آتشی، زنی که دود و جیغ می شود کمک که تو زغال می شوی میان سرد گورها... (آتنا کوچکی) www.cona.blogfa.com
حتّی سکوت وقت ندارد نگاه هم منها کنیم زمزمه ی حجم راه هم دیگر برای دیدن شب دیر می شود ته می کشید ثانیه ی حجم ماه هم یک نردبان ، یک آینه ، یک خطّ ماهتاب رشدی به قدّ تا به خدا،آه- آه هم مردی شبیه زن که دلش گریه، گریه- های شاید ولی تجسّم فکری... گناه هم باعث شود که ما همه جا بی خبر زهم باشیم خسته در دو لب پرتگاه هم دیگر تمام شد نفسم باز ، باز هم نت نا شکسته مانده و بی سرپناه هم... (سمانه مهدوی عمّارلویی) www.mastaaane.blogfa.com
گفتم :"بگو" سکوت کرد و رفت! و من هنوز... گوش می کنم... (ولی اللّه پاشا) www.zanoosi.blogfa.com
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/06/05ساعت 0:7 توسّط اوهام |
|
|
صفحه ی اوّل پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ی وبلاگ |
اوهام هر 45 روز نو می شد ...
|
| نوشته های قبل |
|
اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|