تبليغاتX
ا و هـا م
" انجمن ادبی نوشهر "
  

یک زن ،اتاق،پاکتی از عکس های مرد

یک شعر روی میز،در حال و هوای مرد

 

زن نامه می نویسد و آیینه می شود

 

این آینه است روبه روی چشم های مرد

 

زن،نامه،شعر،آینه،زن رود می شود

 

یک رود رنگ عشق در جغرافیای مرد

 

من رود می شوم کمی من زخم می شوم

 

من زخم های کهنه ام در ردّپای مرد

 

مستفعلن،مفاعلن،مستفعلن، فعول

 

آهنگ گریه های من در سطرهای مرد

 

مرد آمد و سکوت بود امّا زنی نبود

 

رودی به روی آینه ردّی برای مرد

 

مرد آمد و سکوت بود و نامه ای که خواند:

 

من ترک می کنم تو را محبوبم آی مرد!...

 

(سیّده زبیده حسینی)  www.khalvateroshan.blogfa.com

 

 

 

 

 

چشمان تو

 

شهلای

 

شهر بود

 

که شب ها شور مرا به شوق می آورد

 

و مژگان تو قاتلم بودند

 

که زنده به خون آلود شدم

 

دود شدم

 

کنار پای" شیوای" رقّاصه

 

مهاراجه ی پاک من!

 

دستان تو عجب هرم تابستان را رقم می زد

 

و گونه های تو گیلاس ها را

 

تو را شبیه بودا

 

نه... بیش تر از آن می پرستمش...

 

تا این جا...

 

تو راوی مزخرف من بودی

 

که شاعرش،رقّاصه اش را  حدزد

 

راوی احمق شعر من که نمی دانی

 

چگونه دوستم داری

 

چه قدر دوستم داری

 

که مرا پر کشیدی

 

(سعیده خواجوند پور)

 

 

 

 

 

آرام رقصيده ايد


آرام رقصيده ايد

 

نعل هاي شکسته تان برجا

 

آبدزدک زمانه ربود جاي پايتان از رود

 

با دم

 

دمادم دم

 

دميده پلي ميان وهم

 

شاه آشوب

 

شعله فشان

 

 شورانده دمي ميان من

 

آرام رقصيده ايد

 

نعل ها شکسته ايد

 

به شعله نشسته ايد

 

ديوانه شد رودهاي جهان زير پايتان

 

طو فنده شد ذره هاي پو چيان

 

 به پيش گاه جلوس

 

با اشباح سلسله ها

 

 پشت سنگ ها رفتيم

 

سيراب مرده اند آبدزدکان زمانه

 

از هيبت تان

 

آرام رقصيده ايد

 

آرام رقصيده ايد

 

آرام...

 

(ایمان جواهری پور) www.anomisin.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 5:44  توسّط اوهام |