![]() |
![]() |
|
| " انجمن ادبی نوشهر " |
|
صیّاد دام را به کناری برد ، شن توی گوش هام پر است انگار هی لب،لب،لب،تکان دادم ...این آبشش که می کشدم این بار آن روزها که کودک تر بودم ،کودک دلش به حال دل من سوخت قلّاب را کشید و رهایم کرد،در آب های راکد و کش دار در رود جا گذاشت پولک هام ...خرچنگ های هرزه کنار من من خسته از تعفّن رودی که باید او مرا ببرد این بار رودی که با خودش مرا تا تو،تا تو که موج بود و غروب و من من بودم و پری دریایی،من بودم و صدف ولی...یک بار یک سایه ی وسیع مرا جان داد یک سایه ای شبیه ...نمی دانم دریا برام رود شدومن هم پر بودم از پری و صدف ...تکرار- من گول چشم های تورا خوردم گفتم که شانه هات مرا دارند نزدیک تر شدم که به آغوشت دستت که ریخت روی سرم آوار صیّاد دام را به کناری برد زن چشم هاش خسته و تنها بود زن خسته بود از همه ی ماهی از رخت چرک،پولک...انگار ساحل پراز گوش ماهی بودمن توی گوش هام پراز شن بود من گول چشم های تورا خوردم این آبشش که کشت مرااین بار...
(نفیسه بالی) www.katani38.blogfa.com
از کابوس های شبانه ی تو بود که شروع شدم بی هیچ بوسه ای خیس سر از پای تو برنمی داشتم من خیس بودم گرم خیس
باید بودی و می دیدی که خون راه می رفت از جای بوسه هایت روی گونه هایم تا پایین یک حفره ی استخوانی بی گوشت تا پایین یک حفره ی استخوانی بی گوشت باز برای مکیدن و بسته برای مکیده شدن نه ندیدی تو هیچ وقت حتّی کابوس های مرا که از تو شروع می شد... (زهرا نصرالّهی)
به ترانه ای کوتاه
فریبم ده آن گاه با یک نی کوتاه ساندیس خونم را بنوش... (پیمان دانا سرشت) www.pymandana.persianblog.ir
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/04/20ساعت 15:30 توسّط اوهامـ |
|
|
صفحه ی اوّل پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ی وبلاگ |
اوهامـ هر 45 روز نو می شد ...
|
| نوشته های قبل |
|
اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|